الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
477
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چندانى كه مستحقى يابد كه بدان محتاج باشد ، پس بر اين نيت ذخيره كند . و اين وفا كردن است به موجب توكل بتحقيق ، و آن درجهء عالىتر است . حالت دوم مقابل آن ، و بيرون آرنده از حدود توكل ، آن است كه براى سالى يا بيش از آن ذخيره كند . و اين اصلا از متوكلان نباشد . و گفتهاند كه هيچ حيوانى ذخيره نكند مگر موش و مورچه و آدمى . حالت سوم آن كه براى چهل روز و كم از آن ذخيره كند . و در اين مختلف شدهاند كه اين از مقام محمود كه در آخرت متوكلان را موعود است بيرون آيد يا نه ؟ سهل گفت كه بدين از توكل بيرون آيد . و خوّاص گفت كه به چهل روز بيرون نيايد ، و به زيادت از آن بيرون آيد . و أبو طالب مكى گفت : از حد توكل بيرون نيايد به زيادهتر از چهل روز نيز . و « 214 » پس از روا داشتن اصل ذخيره ، اين اختلاف معنى ندارد . آرى ، روا كه كسى گمان برد كه اصل ذخيره كردن مناقض توكل است ، و اما تقدير « 215 » پس از آن او را مدركى ندارد . و هر ثوابى كه بر مرتبهاى « 216 » موعود است ، آن بر آن مرتبه قسمت شود [ 358 ] و آن مرتبه را بدايت و نهايت است : اصحاب نهايت را سابقان گويند ، و اصحاب بدايت را اصحاب يمين . پس اصحاب يمين و سابقان نيز بر درجاتاند . و اعالى درجات اصحاب يمين پيوستهء أسافل درجات سابقان است . و در مثل اين ، تقدير معنى ندارد ، بلكه تحقيق آن است كه توكل به ترك ذخيره باشد ، و آن تمام نشود مگر به كوتاهى اميد . اما اميد بقا ناداشتن ، اگر چه در نفسى باشد ، شرط كردن آن بعيد است ، چه وجود آن ممتنع است . و اما در درازى و كوتاهى اميد ، مردمان مختلفند . و كمتر درجات اميد يك شبانه روز است ، و آن چه كم از آن باشد از ساعتها . و اقصاى آن آن است كه صورت بندد كه عمر آدمى باشد . و ميان آن درجات نامحصور است . پس هر كه بيش از ماهى اميد ندارد به مقصود نزديكتر از آن باشد كه سالى اميد دارد . و به چهل روز مقيد كردن براى آن كه ميقات موسى - عليه السلام - چهل روز بود بعيد است . چه در آن واقعه مقصود آن نبود كه مقدار آن چه در آن اميد داشتن رخصت است بيان كند ، و ليكن استحقاق موسى يافتن موعود را تمام نمىشد مگر پس از چهل روز ، براى سرّى كه سنت بارى تعالى در تدريج كارها بدان و امثال آن مطّرد « 217 » است ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : خمّر طينة آدم بيده أربعين صباحا . چه استحقاق آن طينت خمير شدن را موقوف بود بر آن مدت كه مبلغش ذكر شد .
--> ( 214 ) و حال آن كه . ( 215 ) تقدير ، اندازه تعيين كردن . ( 216 ) بر هر مرتبهاى از مراتب ايمان ( زبيدى 9 - 501 ) . ( 217 ) مطّرد ، جارى .